محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
39
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
آن ، مىنوشتند . گاه پيش مىآمد كه گيرندهء نامه با بىاعتنايى به متن پوست نوشتهء پيامبر ( ص ) ، آن را وصله دلو يا كفش خود مىساخت « 74 » اصل نامههايى كه از پيامبر ( ص ) به دست آمده و در موزههاى برخى از كشورهاى جهان يا موزههاى شخصى نگهدارى مىشود ، نيز مؤيد اين گفته است . مانند اصل نامهء پيامبر ( ص ) به مقوقس ، فرمانرواى اسكندريهء مصر از سوى امپراتور روم ، اصل نامه وى به منذر بن ساوى ، اصل نامه به نجاشى پادشاه حبشه ، اصل نامه به حنينا و مردم خيبر و مقنا ، اصل نامهء وى به جيفر و عبد پسران الجلندى « 75 » . . . » ج . پايان نامهها ( ختم نامهها ) : تا سال هفتم هجرى ، پيامبر اسلام ( ص ) مهر بر نامههاى خود نمىنهاد . ولى هنگامى كه در محرّم آن سال خواست كه فرستادگان خود را همراه با نامههايى براى فرا خواندن فرمانروايان كشورها به اسلام ، گسيل كند ، به او گفتند كه پادشاهان ، نامههاى بىمهر را نمىخوانند . از اين رو پيامبر ( ص ) براى خود ، مهرى يا انگشترى نقرهاى فراهم آورد تا نامههاى خود را با آن ، مهر كند . بر پايهء روايت مشهور ، نقش اين انگشترى ، از سه كلمهء « محمد رسول اللّه » در سه سطر بود . در بالا « اللّه » ، در وسط « رسول » و در پايين ، « محمّد » جاى داشت « 76 » . در اصل نامههاى به دست آمده از پيامبر اسلام ( ص ) ، نيز نقش مهر وى به همان شيوهء بالا است . ولى عبد اللّه بن مسلم بن قتيبه مىنويسد : نقش انگشتر پيامبر ( ص ) ، « صدق اللّه » بود و سپس جانشينان او ، « محمّد رسول اللّه » را نيز بر آن افزودند « 77 » . ابن عبد ربّه و زمخشرى نوشتهاند : مهر نهادن بر نامهها ، نشانهء بزرگداشت گيرندگان آنها بوده است « 78 » . زمخشرى به نقل از ابن مقفع مىنويسد : مهر ننهادن به نامه ، نشانهء خوار داشتن گيرندهء آن است « 79 » . ابن عبد ربّه مىگويد : مفسّران در تفسير آيه « . . . إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ » « 80 » ، لفظ « كريم » را به معنى « مختوم » يعنى سر به مهر ، تفسير كردهاند « 81 » . پيامبر ( ص ) نامههاى خود را با
--> ( 74 ) . مجموعة الوثائق السيّاسيّة ( ش 235 ) . ( 75 ) . به ترتيب نامههاى شمارهء : ( 49 ، 57 ، 23 ، 33 ، 76 ) . ( 76 ) . أنساب الأشراف ، بلاذرى ، تصحيح دكتر محمّد حميد اللّه 1 / 531 ( فرستادن نامه به پادشاهان ، در سال هفتم بوده است ) . التّنبيه و الإشراف ، مسعودى ص 259 ؛ نهاية الأدب ، نويرى 18 / 156 ؛ كتاب الخراج ، قدامة بن جعفر ص 56 ؛ صبح الأعشى ، 6 / 353 ؛ التّراتيب الإداريّة ، كتانى 1 / 177 و 180 ؛ تاريخ التّمدن الإسلامى ، جرجى زيدان 1 / 137 - 136 ؛ مكاتيب الرسول ، على الأحمدى ، ص 31 و 32 . ( 77 ) . عيون الأخبار ، 1 / 302 . ( 78 ) . العقد الفريد ، 4 / 244 - 243 ؛ تفسير الكشاف ، زمخشرى 2 / 363 . ( 79 ) تفسير الكشّاف ، زمخشرى ، همان . ( 80 ) . سورهء نمل / 29 . ( 81 ) . العقد الفريد ، همان .